از خدا صدا نمی رسد

 

ای ستاره که از جهان دور

چشم تان به چشم بی فروغ ماست

نامی از مین و از بشر شنیده اید؟

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟

 

این غبار محنتی که در دل فضاست

این دیار وحشتی که در فضا رهاست

در بی تباهی شماست!!

گوش تان اگر به ناله ی من آشناست

از سفینه ای که می رود به سوی ماه

از مسافری که می رسد ز گرد راه

از زمین فتنه گر حذر کنید

پای این بشر اگر به آسمان رسد

روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی

باورت نمی شود که در زمین

هر کجا، به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته است!

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته است!

آنکه با تو می زند صلای مهر،

جز به فکر غارت دل تو نیست!

چشم گرگ جاودان  گرسنه ای است!

ای ستاره ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است!

در زمین زبان حق بریده اند!

حق زبان تازیانه است!!

وانکه با تو صادقانه درد دل کند

های های گریه ی شبانه است!

ای ستاره باورت نمی شود:

آن سپیده دم که با صفا و ناز

در فضای بیکرانه می دمید

دیگر از زمین رمیده است

این سپیده ها سپیده نیست

رنگ چهره ی زمین پریده است!!

ای ستاره ای ستاره ی غریب!!

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟!



تاريخ : چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهرداد مرتضایی بختیاری | نظرات ()